ظهر شنبه ساعت 14:28 دقیقه اینجانب در کارتابلم یک عدد نامه مدت دار که تازه ازمدتش هم گذشته بود مشاهده کردم ، نامه 28 مهرماه به کارتابلم ارسال شده بوده و من خنگول که تازه اشم خیلی منتظر این نامه بودم اصلاً ندیدمش و…. روز 2 آبان اونم در واپسین دقایق ساعات کاری ! سه روز هم که مرخصی داشتم ، اصلاً هم فرصت نداشتم بمونم اضافه کاری و اونو انجام بدم ، وقتم فول تایم پر بود !
با معاونت هماهنگ کردم ، نامه رو با گردن کج و کلی شرمساری به معاونت ارجاع دادم تا خودشون یه لطفی بکنن ویکی از همکارا رو واسه انجامش در نظر بگیرن ! ، جهت تکمیل فرمها پیش نویس رو گذاشتم رو میز آلیس و سفارشات لازم رو هم نمودم به آقای م.ا
جولیای عزیزم لطف نمودن و منو رسوندن خونه ، بدو بدو طول کوچه رو طی کردم کلید انداختم دیدم بـَه هیشکی خونه نیست !
ناهار خوراک لوبیا داشتیم که البته قرار بود استانبولی پلو بشه ولی کسی تو خونه نبود که طبخ ناهار رو بر عهده بگیره
ساعت 15:30 مامان وقت آرایشگاه داشت ، مامان رو که بردم تا موهاشو رنگ کنه ، خودم رفتم کمی گل کاغذی و روبان و کاغذ رنگی واسه کادو کردن لوازم داماد خریدم
لباس مامان رو از خیاطی گرفتم ،اومدم دنبال مامان رفتیم گل فروشی یه دسته گل داوودی سفارش دادم و رفتیم یه چند تیکه لوازم آرایشی خریدیم و با دسته گل رفتیم خونه آبجی خانوم
قرار بود فامیل نزدیک بیان وسایل عروس – داماد رو ببینن که خدای نکرده کم و کسری نداشته باشه
خونه آبجی خیلی خوشمل شده بود و تقریباً دکوراسیون سفید-سیاه بود.
عمه رو که رسوندم در خونه اشون با مامان رفتیم یه قواره مانتو – شلوار واسه مادر داماد ، یه جعبه شکلات واسه داماد خریدیم و اومدیم خونه
فیروزه جون لطف کردن و اومدن وسایل داماد رو با سلیقه و ذوق بسیارشون کادو پیچی کردن تا ساعت 00:10 بامداد
ساعت دو بامداد دیگه خوابیدم !

صبح هم مثل یک عدد کـُـزت شال به کمر بستیم و بشور و بساب خونه آغاز شد ، همه جا رو جارو زدم و نظم و ترتیب دادم تا عصر
عصری رفتم یه سر آرایشگاه و از اونجا هم ترنم تل زد که بیا بریم مزون لباسم رو ببین
ساعت 19:30 قرار بود واسه حنا بندون و بارکشون عروس بیان خونه امون کلیه فامیل
ساعت 18:30 رسیدم خونه نفهمیدم چه جوری خودمو جمع و جور کنم ! مامان میگه بیا میوه ها وشیرینی ها رو بچین تو ظرف ، جا داشت موهای کله امو بکنم ، ولی خیلی مضطرب گفتم من وقت ندارم باید برم دوش بگیرم ، گرد و خالی و کفیث هستم ، مامان هم دید راست میگم دیگه چیزی نگفت
خانوم همسایه ، یعنی مامان دوست صمیمی متین اومده بود کمک مامان با یه عالمه بشقاب و لیوان
20دقیقه دوش گرفتم ،15 دقیقه با تل تو حموم حرف میزدم ! و 10 دقیقه هم لباس پوشیدن و آرایش قبل مهمونی !
البته عمو و دائی بابا تو خونه نشسته بودن که من مثل فرفره دور خودم میچرخیدم و مشغول آماده سازی بودم
مهمونا رسیدن ، بزن و بکوب شروع شد ، فامیل داماد کلهم رقاص و اهل قر و فـِـر
فامیل عروس هم سنگین و رنگین سرجاشون نشسته بودن
کاش حداقل یه تکونی میدادن کمک خواهر عروس میکردن که از کت وکول افتاده بود صبحی ، حالا هم پذیرایی مهمونا گردنش افتاده!
ماشالله دارن ولا! نه که اصلاً کمک نکنن ولی خدائیش خیلی ها انگار واقعاً مهمون بودن نه صاحب مجلس
اول مراسم بامزه حنا بندون ، که به جز زن عموی مامان سینا ، هیشکی واقعاً دستاشو حنا نکرد و فقط نمایشی انگشت تو ظرف حنا که عروس تعارف میکرد زدن وبعدشم دستاشونو شستن.
سپس مراسم بازگشایی وسایل عروس واعلام هدایا 
بعدش مراسم بازگشایی وسایل داماد واعلام هدایا
پ.ن: به دلیل ذیق وقت فقط بارکشون عروس داشتیم و فرصت نشد که بریم خونه داماد و وسایل داماد رو با اجازه از مادر داماد همون خونه ما تحویل دادن رفت
مسأله 16ـ عدول، یعنى تغییر تقلید از مجتهدى به مجتهد دیگر، جایز نیست بنابر احتیاط واجب، مگر آن كه مجتهد دوم اعلم باشد و اگر بدون تحقیق عدول كرده باید بازگردد.
مسأله 17ـ هرگاه فتواى مجتهد تغییر كند باید به فتواى جدید عمل شود، امّا اعمالى را كه مطابق فتواى سابق عمل كرده (مانند عبادات یا معاملاتى كه انجام داده) صحیح است و اعاده لازم ندارد، همچنین اگر از مجتهدى به مجتهد دیگر عدول كند، اعاده اعمال سابق لازم نیست.
مسأله 18ـ هرگاه مدّتى تقلید كرده امّا نمى داند تقلید او صحیح بوده یا نه، نسبت به اعمال گذشته اشكالى ندارد، امّا براى اعمال فعلى و آینده باید تقلید صحیح كند.
مسأله 19ـ هرگاه دو مجتهد مساوى باشند، مى توان بعضى از مسائل را از یكى و بعضى را از دیگرى تقلید كرد.
مسأله 20ـ فتوا دادن و اظهار نظر كردن در مسائل شرعى براى كسى كه مجتهد نیست (یعنى قادر به استنباط احكام از مدارك و دلایل آن نمى باشد) حرام است و هرگاه بدون اطّلاع اظهار نظر كند، مسؤول اعمال تمام كسانى است كه به گفته او عمل مى كنند.